محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1615

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بنى عجل بودند . گويد : و چون جنگ طولانى و سخت شد مثنى به طرف انس بن هلال رفت و گفت : « اى انس ، تو يك مرد عربى اگر چه بر دين ما نباشى ، وقتى ديدى كه به مهران حمله بردم با من حمله بيار » به ابن مردى فهر نيز چنين گفت و او پذيرفت ، مثنى به مهران حمله برد و وى را از جاى براند كه سوى ميمنهء خويش رفت ، آنگاه با دشمن در آويختند و دو قلب در هم ريخت و غبار برخاست ، جناحها به پيكار بودند و نه مشركان و نه مسلمانان توان يارى سالار خويش نداشتند . گويد : در اين روز مسعود و بعضى ديگر از سران مسلمانان زخمدار شدند كه آنها را از معركه به در بردند و چنان بود كه به آنها گفته بود : « اگر ديديد كه ما كشته شديم دست از جنگ نكشيد كه سپاه سستى گيرد ، جنگ كنيد و مجاوران خود را نيرو دهيد . » جنگاوران قلب مسلمانان در قلب مشركان بسيار كس بكشتند . نو جوانى از نصرانيان تغلب مهران را بكشت و بر اسب او نشست و مثنى سلاح و جامهء وى را به سالار سواران داد . بدين سان وقتى مشركى به دست سوارى كشته ميشد جامه و سلاح وى از آن سالار جمع بود . غلام تغلبى دو سالار داشت يكى جرير و ديگرى ابن هوبر كه سلاح و جامهء مهران را تقسيم كردند . محفز بن ثعلبه گويد : جوانان بنى تغلب اسبانى داشتند و چون در جنگ بويب دو گروه رو به رو شد گفتند : « همراه عربان با عجمان جنگ مىكنيم . » يكى از آنها مهران را بكشت ، مهران بر اسبى سرخموى بود كه زره اى زرد رنگ داشت و ميان دو چشمانش يك هلال و بر دمش هلالهاى شبه بود و چون جوان تغلبى مهران را بكشت بر اسب وى نشست و بانگ زد كه من جوان تغلبيم من مرزبان را كشتم و